اصالت با توست!
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:05
تو بارها مرا از چاله سیاهِ گریه های بی امان بیرون کشیده ای، هر چند که قرن هاست برای تو و بخاطر تو بارانی شده ام. تو در برهه های مختلف زندگی محتوا و معناهای زیادی را بی چشم داشت به من بخشیده ای، حتی اگر در تمام این سالها به جز یکی دو جمله اساسی هدیه ات نکرده باشم. در همین سطر نگاه میکنم و میبینم تعدا...
از یک ژورنالیست
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:05
همه چیز از پیش تعیین شده بود. قرار بود که مابقی عمر را قلم به دست و با کولهای از کاغذهای یکرو سفید به نوشتن و نوشتن و نوشتن بگذارنیم. قرار بود بنویسیم و عینکهایمان را روزی چندبار بشوییم. راست راه برویم و ورد را چپ چین نکنیم. قرار بود که حجم بزرگی از اندوه را در سه هزار کلمه بچپانیم و با عکسهای تزئین...
انبوهی از هیچ
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:05
باید بیست و چند سال می گذشتو هر سال بر لایه لایه های استخوان هایم مثل کُنده پیر درخت یک حلقه اضافه می شدلعنت به پوست تنمکه قوی بود و کلفت شد این آخ ها، تمام نشدکه خنجر کُند خاطراتمخاطرات را به یادگار تراشیداین بیست و چندسالگی نفرت انگیزتمام نمی شودمثل دیگ غذایی که به نیت زائرغذایش برکت دارداین روزها...
مختومه شد
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:28
توی شکاف زندگیمان گِل ریختیم پر شد. ادامه ندارد. (تمام)
پرواز در آسمانی که نیست
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:28
" کارشان این بودآسمان بِکشندنه از آن آسمان هاکه پرنده ها پرواز می کنندآزاد آزاد...از این آسمان ها که پرواز نداشتپرنده ای هم اگر پرواز می کردآسمان را از زیرپایش می کشیدند!"(محمد عسگری ساج)همه چیز به ریسمان ارتباط دارد. ریسمانی که حدود مرگ را مشخص میکند و تو معلق بین زمین و آسمان دست و پا میزنی، برای
رسالت یا اصالت؟
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:28
یه جایی توی زندگی، یهو پات پیچ میخوره و لحظه ای مکث میکنی. شاید یک پیچ خوردگی ساده باشه اما آدم کنجکاو و حقیقت جو ست. بارها این اتفاق برای هرکدوم از ما تکرار شد و این تصویری کاملا اپیدمی ست. اولین چیزی که به ذهنت میرسه درد پای تو نیست، به این فکر میکنی چی شد که پات پیچ خورد؟؟؟ این تصویر متدوام آدم